عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١٠٩ - توبه برادران يوسف
پيامبر به ام سلمه فرمودند: توبه ابولبابه پذيرفته شد، عرضه داشت: يا رسول الله! اجازه مىدهيد قبولى توبه او را من به او بشارت دهم، فرمودند: آرى.
ام سلمه سر از حجره بيرون كرد و قبولى توبهاش رابه او بشارت داد.
ابولبابه خدا را به اين نعمت سپاس گفت، چند نفر از مسلمانان آمدند تا او را از ستون باز كنند، ابولبابه مانع شد و گفت: به خدا سوگند نمىگذارم مرا باز كنيد مگر اينكه رسول خدا بيايد و مرا آزاد كند.
پيامبر آمدند و فرمودند: توبهات قبول شد، اكنون به مانند وقتى هستى كه از مادر متولد شدهاى، سپس ريسمان از گردنش باز كرد.
ابولبابه گفت: يا رسول الله! اجازه مىدهى تمام اموالم را در راه خدا صدقه بدهم؟ فرمودند: نه، اجازه دو سوم مال را گرفت، فرمودند: نه، اجازه پرداخت نصف مال را گرفت، فرمودند: نه، يك سوم آن را درخواست كرد، حضرت اجازه داد[١].
توبه برادران يوسف
در سفر سومى كه فرزندان يعقوب به محضر يوسف آمدند عرضه داشتند: اى سالار بزرگ! قحطى سرتاسر ديار ما را فرا گرفته و تنگى معيشت خاندان ما را در زير فشار خرد كرده، توانايى از دست ما رفته، پشيزى ناچيز از سرمايه همراه آوردهايم كه با گندمى كه مىخواهيم بخريم مساوات ندارد، تو نيكى مىكن و گندمى بسيار به ما عطا كن، خدا به نيكوكاران پاداش خواهد داد.
از شنيدن اين سخن حال يوسف دگرگون شد، و عجز و ناتوانى برادران و دودمان خود را نيارست تحمل كردن، سخنى گفت كه براى برادران غير منتظره بود، سخنش را با پرسشى آغاز كرد وگفت:
[١] - تفسير قمى: ١/ ٣٠٣؛ تفسير برهان: ٤/ ٥٣٥؛ بازگشت به خدا: ٤٢٣.