عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٨ - تو را رها نمىكنم
گفتند عازم كربلا براى جنگ با حسين ٧ هستند.
عبدالله گفت: به خدا سوگند من بىترديد و شك به جنگ با كفار بسيار حريصم، و جنگ با اين قوم را كه براى ريختن خون پسر پيامبر بيرون مىروند ثوابش را كمتر از جنگ با كافران نمىدانم و به ثوابش اميدوارم.
آنگاه به خانه درآمد و همسرش را از آن ماجرا خبر داد. آن زن صالحه شايسته گفت: انديشه خوبى كردى و به فكر مناسبى افتادى، مرا هم با خود ببر. عبدالله شبانه با همسرش به سوى كربلا حركت كرد و شب هشتم به محضر حضرت حسين ٧ مشرف شد.
هنگامى كه روز عاشورا رسيد اول كسى كه به سوى لشگر حضرت حسين ٧ تير انداخت عمر سعد بود، و اول كسى كه قدم به ميدان مبارزه بر ضد لشگر حق گذاشت و مبارز طلبيد يسار، آزاد كرده پدر ابن زياد بود.
حبيب بن مظاهر و برير بن خضير خواستند به ميدان او روند حضرت حسين ٧ فرمود: شما در جاى خود باشيد. عبدالله بن عمير پيش آمد و از حضرت رخصت ميدان رفتن خواست.
حضرت به او نظر كرد، مردى ديد گندمگون، بلند قامت، داراى بازوانى قوى، فرمود: گمان دارم كه عبدالله، قرين و حريف مناسبى براى اين دشمن خداست. سپس او را براى مبارزه رخصت داد.
عبدالله به ميدان تاخت. يسار گفت: كيستى كه به مبارزه با من بيرون شدى؟
عبدالله خود را معرفى كرد. يسار گفت: بازگرد كه توهم كفو و حريف من نيستى حريف من حبيب يا زهير است. عبدالله گفت: حرام زاده مگر مبارزه و جنگ به فرمان توست كه هر كه را بخواهى بيايد و هر كه را نخواهى برگردد. اين بگفت و با يك ضربت كارى، يسار را به خاك هلاك انداخت.
اين زمان همسر صالحه و وفادارش ستون خيمه را برگرفت و به سوى شوهر