عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٦٤ - باور از خويش ندارم كه تو مهمان منى
و همگنان خود كه با او در خانه ماريه سعديه بودند گفت: من عزم جزم كردهام و خواهم رفت. از شما كه با من خواهد آمد؟
آنان گفتند: ما از اصحاب پسر زياد هراس داريم.
اين مرد بزرگ به آنان فرمود: اما من به خدا قسم همين كه ببينم پاى شترم به سر زمين سخت استوار و آشنا شود ديگر باكى از تعقيب نخواهم داشت، هر كه خواهد گو مرا دنبال كند.
اين بزرگ مرد با ادهم بن اميه و بلند همتان ديگر از بصره بيرون شتافتند، و به سوى مكه رفتند. محبوب خود را آنجا نديدند. از مكه بيرون آمده راه بيابانهاى دور دست را پيش گرفته تا خود را به حضرت حسين ٧ رساندند.
يزيد بن ثبيط پس از استراحت در بنه خود، قصد ديدار امام كرد و به كوى حضرت حسين روان شد. از طرف ديگر امام هم به جستجوى او رفته تا در بنه و آسايشگاه او وارد شد، و آنجا به انتظار او نزول اجلال فرمود. به عرض حضرت رساندند كه يزيد به ديدن شما رفته. امام در بنه او به انتظار بازگشت وى نشست «زهى مهر و يگانگى، زهى بزرگى و بزرگوارى».
بارى ابن ثبيط به منزل حضرت كه رسيد و شنيد كه امام به سراغ او بيرون رفته است به منزل خود باز گشت تا وقتى به منزل رسيد و چشمش به جمال كشتى نجات افتاد اين آيه را خواند.
«بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا...»[١].
[اين موعظه، دارو، هدايت و رحمت] به فضل و رحمت خداست، پس بايد مؤمنان به آن شاد شوند كه آن از همه ثروتى كه جمع مىكنند، بهتر است.
خواندن اين آيه بدان ماند كه به خود گويد: من و اين دولت!
|
باور از بخت ندارم كه تو مهمان منى |
خيمه سلطنت آنگاه سراى درويش |
|
خلاصه اين كه نه از بخت ماست، بلكه فقط از فضل خداست كه يار در منزل ماست.
پس از قرائت آيه به امام سلام كرد و روبروى حضرت نشست و قصدش را از آمدن كه جانفشانى در محضر حضرت است بيان كرد.
امام او را دعاى خير فرمود سپس بنه و خرگاهش را ضميمه خيمههاى حسينى كرد.
از امام جدا نشد تا در فضاى ملكوتى جانبازى قرار گرفت. دو پسرش در حمله اول شهيد شدند و خودش در مبارزه تن به تن به وصال جانان رسيد.
اين مرد بزرگ از دعوتى كه در ابتدا از هم قطاران كرد و از پافشارى خود و سر بر شتافتن از كوى حقيقت و از سفر دور و دراز خود به سوى حضرت حسين ٧ و از تربت آرام خود پيامى مىدهد كه: من چون منش اشرافيت را در درياى حقيقت انداختم، به دولت هم قطارى با شهيدان كوى حسين رسيدم. در راه قدر دانى از آن سرچشمه نور و منبع فضيلت آن قدر كوشيدم كه هفت نفر را به همراه خود به توفيق دولت شهادت رساندم. هان اى مردم! نبايد هراس و وحشت جلوگير راه مقصد شود، بيابان دور و دراز و بىآب و آبادانى را در راه حقيقت بزرگ مشماريد.
و بمانند سروشى مىگويد: براى موقع شناسى موقعى بهتر از فداكارى و صدق در راه حقيقت نيست.
|
سر غيرت فرو نارند مردان پيش نامردان |
اگرچه از قفا از من جدا سازند آن سر را |
|
|
زهى مردان كه اندر بيعت فرزند پيغمبر |
گر افتد دستشان از تن دهند آن دست ديگر را |
|
[١] - يونس( ١٠): ٥٨.