عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٩ - ادب حر بن يزيد رياحى
امام براى آن كه تا از نماز عصر فراغت مىيابند آماده حركت باشند فرمان داد براى كوچ آماده و مهيا باشند، سپس منادى به نماز عصر صدا بلند كرد، نماز عصر را نيز امام بر دو لشكر امامت كرد و پس از نماز كنار كشيده رو به جانب مردم كرد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
اى مردم! شما اگر خدا ترس باشيد و حق را براى خدا حق بشناسيد خدا از شما بهتر خشنود خواهد بود. ما كه اهل بيت محمد ٦ هستيم به ولايت اين امر از مردم ديگر كه آنچه را حق ندارند ادعا مىكنند و در ميان شما به گناه و جور و تعدى رفتار مىنمايند اولى مىباشيم، ولى اگر جز به كراهت و بىميلى از ما و به جهالت حق ما حاضر نيستيد و رأيتان اكنون غير از آن است كه فرستادگان شما به من رساندند و نامهها و مراسلات شما براى من آمد، من منصرف مىشوم و از نزد شما برمىگردم.
حر بن يزيد گفت: به خدا ما نمىدانيم اين مراسلات كه ذكر مىكنى چيست؟
حسين فرمود: اى عقبة بن سمعان! آن خورجين را كه نامهها و مراسلاتشان ميان آن است بيرون آر. او رفت و خورجين را بيرون آورد، خورجينى كه انباشته از نامهها بود، پس آن نامهها را جلوى رويشان ريخت.
حر گفت: ما از آنان نيستيم كه نامه به تو نوشتهاند، ما فرمان داريم كه تا تو را ملاقات كنيم و از تو مفارقت ننماييم تا تو را به كوفه برده نزد عبيدالله بن زيادوارد كنيم.
امام فرمود: مرگ از اين آرزو به تو نزديكتر است. سپس رو به اصحاب كرد و فرمود: سوار شويد. آنان سوار شدند و منتظر ماندند تا اهل حرم هم سوار شدند. فرمود: مركبها را از مسير كوفه برگردانيد. رفتند كه برگردند سپاه حر جلو آمد و مانع از برگشتن آنان شد.
حضرت حسين ٧ به حر گفت: مادرت به عزايت بنشيند چه مىخواهى؟