عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٩ - توسل و توبه
شتافت و گفت: پدر و مادرم فدايت براى ذريه پاك محمد ٦ فداكارى كن.
شوهر به سوى او نظر كرد، خواست او را به خيمه بازگرداند نپذيرفت، او جامه شوهر را مىكشيد و مىگفت تو را رها نمىكنم تا با تو يكجا شهيد شوم.
در «ابصارالعين» آمده: عبدالله چون نتوانست همسر خود را از ميدان جنگ دور كند و او را به خيام حرم برگرداند به حضرت حسين ٧ متوسل شد. امام ٧ به ميدان آمد و به آن زن شيردل فرمود: خدا شما را از جانب خاندان پيامبر پاداش خير دهد، به سوى حرم برگرد. خداى رحمتت كند جهاد بر زنان مقرر نيست.
زن اطاعت نموده به خيمهها بازگشت، عبدالله در مبارزت همى كوشيد تا شربت شهادت نوشيد.
زن وقتى از شهادت شوى خود آگاه شد به سوى كشته شوهر شتافت و بر بالين او نشست و خاك و خون از چهرهاش پاك مىكرد و مىگفت: بهشت بر تو گوارا باد. من از خدايى كه بهشت را روزى تو گردانيد درخواست مىكنم كه به زودى مرا به تو ملحق سازد.
شمر به غلام خود گفت برو اين زن را به شوهرش ملحق كن. آن نابكار غدار، و مطرود از رحمت پروردگار پيش آمد و عمودى بر فرق آن زن صالحه زد كه مغز سرش پريشان شد و همانجا جان به جانآفرين تسليم كرد!
توسل و توبه
امام صادق ٧ مىفرمايند: در حرم خدا، كنار مقام ابراهيم نشسته بودم، پيرمردى آمد كه تمام عمرش را به گناه گذرانده بود، به من نظرى انداخت و گفت:
نعم الشفيع الى الله للمذنبين.
براى اهل گناه، شفيع خوبى نزد خداوند هستى!