عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٤ - ابراهيم و نماز
آيند، وقتى مؤمنان به دنيا آمدند در صورتى كه پدرانشان توبه نكرده باشند عذاب را بر آنان مقرر مىدارم. و اگر نه اين بود و نه آن، آنچه از عذاب در آخرت براى آنان آماده كردهام بزرگتر است از آنچه تو براى آنان مىخواهى.
اى ابراهيم! مرا با بندگان خود واگذار كه منم بردبار و دانا و حكيم و جبار، به دانايى خود زندگى آنان را تدبير مىكنم و قضا و قدرم را بر آنان جارى مىسازم[١].
ابراهيم و نماز
ابراهيم بزرگ- كه از او تحت عنوان بتشكن، قهرمان توحيد، پدر انبياء، اواه، حليم، صالح، مخلص، مخلص، موحد، و بيناى ملك و ملكوت ياد مىشود- به فرمان حضرت حق، هاجر و فرزند شيرخوارهاش اسماعيل را از شام حركت داد و به دلالت پروردگار راه پيمود تا به جايگاه كعبه رسيد. پس، آن طفل شيرخوار و مادرش را بنا به خواست خداوند در آن سرزمين بىآب و علف با مختصرى طعام و پيمانهاى از آب پياده كرد!! سپس از همسر مهربان خداحافظى كرد و اراده بازگشت نمود. در اين وقت هاجر دامن ابراهيم را گرفت و عرضه داشت: چرا مىروى و به كجا خواهى رفت؟ ما را در اين دشت هولناك و زمين بىآب و علف به كه وامىگذارى؟
ابراهيم التماس هاجر را ناديده گرفت و با آرامشى كه خاص عاشقان و اولياى خداست به هاجر فرمود: اينكه تو و اين طفل گرسنه را در اين بيابان مىگذارم فرمان اوست.
هاجر چون اين آهنگ گرم و دلپذير را شنيد به جاى خود بازگشت و در برابر حكم حكيمانه حق تسليم شد و پيش خود گفت: اگر ماندن من با اين كودك در
[١] - تفسير برهان: ذيل آيه شريفه ٧٥ انعام، حديث ٩.