عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٠٥ - دعاى مستجاب
چگونه كسى كه تسليم خداست، و جز با خدا بيعت نكرده و نمىكند، و از همه قيود مادى و مقامى آزاد است با حاكم ستمكار همكارى كند، و از خواسته او پيروى نمايد. آن چهره ملكوتى با كمال شجاعت در برابر حاكم ستمكار ايستاد، و حاضر به پذيرفتن خواسته او نشد!
حاكمى مورد پذيرش اسلام است كه مؤمن، آگاه، مدير، مدبر، عادل، دلسوز، مهرورز، و مخالف با هوا و هوس باشد.
كلباسى حاكم متكبر را از خود راند، و دلش به اين كه حاكم به خانهاش آمده خوش نشد، او به دست آوردن خشنودى خدا را در طرد ستم و ستمكاران مىدانست و بر اين اساس حاكم اصفهان را از خود راند و وى را از خانهاش بيرون كرد، و زبان حالش اين بود كه اگر با اين روح آلوده و بدن نجس شده به غذاهاى حرام نزد من نمىآمدى براى من بهتر بود!
به قول اميرالمؤمنين ٧:
عظم الخالق فى أنفسهم فصغر ما دونه فى أعينهم[١].
فقط آفريننده در باطنشان بزرگ است، پس غير او در ديدگانشان كوچك است.
|
موحد چو در پاى ريزى زرش |
و گر تيغ هندى نهى بر سرش |
|
|
نباشد اميد و هراسش ز كس |
بر اين است آيين توحيد و بس |
|
همه وجود مؤمن با زبان حال مترنم به اين حقايق است: «لا إله إلاالله»، «لا حول ولا قوة إلابالله»، «لا مؤثر فى الوجود إلاالله»
هنگامى كه حاكم رفت فرزند آن عالم آگاه گفت: پدر جان آيا اجازه مىدهيد چند تخته كهنه را كه خودمان مالك آن هستيم به هم ببنديم تا به صورت تختى روان درآيد آن گاه شما را با آن به سوى مصلا حركت دهيم شايد از بركت نماز
[١] - امالى صدوق: ٥٧٠، المجلس الرابع والثمانون، حديث ٢؛ نهج البلاغه: ٤٢٥، خطبه ١٨٤( خطبه همام).