عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٠٦ - دعاى مستجاب
شما باران بر اين قوم ببارد؟ پاسخ داد: آرى. تختهها را به هم بستند و او را بر آن قرار دادند و به سوى مصلا حركت كردند.
آرى، روى تختى حلال و در لباسى پاك، و با جسمى پاكيزه و روحى آراسته و دلى پر از اميد و اخلاص به سوى محبوب حركت كرد.
او مىدانست كه: هر نمازى نماز نيست، هر تكبيرى تكبير نيست، هر آهى آه نيست، هر اشكى اشك نيست.
او مىدانست كه: فاطمه زهرا ٣ پس از وفات پيامبر هر روز و هر شب از بام مسجد صداى اذان مىشنيد ولى در برابر آن هيچ عكس العملى نداشت، تا زمانى كه به درخواست خودش بلال شروع به اذان كرد، وقتى بلال گفت: الله اكبر.
پاسخ داد: خدا از هر چيزى بزرگتر است. چون بلال گفت: اشهد ان لا إله إلا الله. جواب داد: گوشت و پوست و رگ و همه وجودم به وحدانيت حق شهادت مىدهد.
او مىدانست كه: حضرت زهرا ٣ از همه آن اذانها كه مهر تأييدى بر حكومتى است كه حاكمش از سوى پيامبر نصب نشده خشمگين بود، ولى نسبت به اذان بلال كه از گلويى پاك و زبانى پاكيزه و قلبى مخلص برمىخاست شاد و خوشحال مىگشت.
آن عالم ربانى مىدانست كه: دعوت هر كسى را نبايد پاسخ گفت، به هر مجلسى نبايد قدم گذاشت، از هر غذايى نبايد خورد، هر چهرهاى را نبايد ديد، به هر دستى نبايد دست داد، در هر نمازى نبايد شركت كرد، به هر اذانى نبايد گوش سپرد.
آن عالم ربانى به سوى تخت فولاد حركت كرد. هنگام عبور از منطقه جلفا- محل زندگى ارمنىها و يهودىها كه آنان نيز مانند ديگران دچار قحطى و خشكسالى بودند- ديد كه مسيحيان، تورات و يهوديان، انجيل روى دست