عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٨٢ - پورياى ولى و مبارزه با نفس
|
سيم حرام اگر چه سپيد است هم چو شير |
چندين مخور تو نيز كه نى شير مادر است |
|
|
طاووس را بديدم مىكند پر خويش |
گفتم مكن كه پر تو با زيب و زيور است |
|
|
بگريست زار زار و بگفتا كه اى حكيم |
آگه نهاى كه دشمن جان من اين پر است |
|
|
اى خواجه پر و بال تو مىدان كه زر توست |
زيرا كه شخص پاك تو طاووس ديگر است |
|
|
پرهيز كن ز صحبت نا اهل هان و هان |
ار چند روزى تازه و بارز چو عبهر است |
|
|
دانى چرا خروشد ابريشم رباب |
از بهر آن كه دايم هم كاسه خر است |
|
|
زنهار سعد كافى بر خلق دل مبند |
دل در خداى بند كه خلاق اكبر است[١] |
|
پورياى ولى و مبارزه با نفس
پورياى ولى مردى بود قوى، قدرتمند و معروف. با تمام پهلوانان معروف زمان كشتى گرفت و پشت همه را به خاك رسانيد.
زمانى كه به اصفهان رسيد با پهلوانان اصفهان هم كشتى گرفت و همه را به خاك انداخت، از پهلوانان شهر درخواست كرد بازوبند پهلوانى مرا مهر كنيد،
[١] - از مؤلف كتابى به نام عبرتهاى روزگار به رشته تحرير درآمده كه بسيارى از مطالب و مسائل و حوادث عبرت آموز در آن گردآورى شده است، علاقمندان براى به دست آوردن تفصيل اين موضوع مىتوانند به آن كتاب مراجعه كنند.