عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٢ - او از اولياء خدا بود
از طرفى با غرق بودن در معنويت و حسنات اخلاقى مىزيست و از طرف ديگر امور دنياى خود را با باربرى اداره مىكرد و سربار كسى نبود و با اين همه مازاد مال به دست آمده را در راه خدا هزينه مىكرد.
او در تمام دوران زندگىاش با اين كه از سواد چندانى برخوردار نبود ولى با كسب معلوماتى كه از طريق مجالس مذهبى و نشست و برخاست با عالمان داشت، سعى كرد در اخلاق ورفتار ومنش وكردار شيعه حقيقى اميرمؤمنان ٧ باشد.
|
تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگرى |
جلوه آيينه گيتى نما را ننگرى |
|
|
ملك دل جاى كدورت نيست جاى دلبر است |
گر سرا تاريك شد صاحب سرا را ننگرى |
|
|
روى جانان در دل روشن تجلى مىكند |
بى چنين آيينه روى آشنا را ننگرى |
|
|
تا نباشد پرتو عشق حقيقى رهبرت |
گر چراغ عقل باشى پيش پا را ننگرى |
|
|
در مقام عشق بىنور است عقل دوربين |
چون كشد خورشيد سر نور سها را ننگرى |
|
|
نرم هم چون دانه كى گردد نهاد سخت تو |
تا فشار سخت اين نه آسيا را ننگرى |
|
|
آخر از ترك هوا واصل به دريا شد جناب |
چون تو پابست هوايى جز هوا را ننگرى |
|