عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٠ - ادب حر بن يزيد رياحى
حر گفت: هان به خدا اگر ديگرى از عرب اين كلمه را به من مىگفت و او در چنين گرفتارى بود كه تو هستى من واگذار نمىكردم و مادرش را به شيون و فرزند مردگى نام مىبردم و حتما به او پاسخ مىدادم هرچه باداباد، ولى به خدا من حق ندارم كه مادر تو را ذكر كنم مگر به نيكوترين صورتى كه مقدور باشد![١] در يك مرحله تواضع قلبى حر او را وادار كرد كه با بودن امام حسين ٧ به امامت نماز نايستد، بلكه علىرغم خواسته كوفه و شام به حضرت حسين ٧ اقتدا كند و روزنهاى از توفيق با اين صفت اخلاقى به روى خود باز نمايد، و در مرحله ديگر ادب او، او را وادار كرد كه نسبت به شخصيت حضرت زهرا ٣ با همه وجود اداى احترام نمايد، و با اين عمل كه برخاسته از ادب درونى او بود تمام درهاى توفيق را به روى خود بگشايد، و در نتيجه قدم به قدم با سرعتى بيش از سرعت نور از دوزخ دور و به بهشت نزديك گردد، و از طاغوت و بتى چون يزيد دور و به امام هدايت نزديك شود، و از شرك رهايى يافته به اعماق توحيد اعتقادى و عملى برسد!
در روايتى بسيار باارزش كه از روايات قدسى است مىخوانيم:
من تقرب إلى شبرا تقربت إليه ذراعا، ومن تقرب إلى ذراعا تقربت إليه باعا، ومن أتانى مشيا أتيته هرولة...[٢].
كسى كه با عمل صالح و اخلاق حسنه يك وجب به من نزديك شود من يك ذراع به او نزيك مىشوم و كسى كه يك ذراع به من تقرب جويد من يك باع به او نزديك مىگردم و كسى كه يك قدم به سوى من آيد من هرولهكنان به سويش مىآيم.
[١] - عنصر شجاعت: ٣/ ٥٤- ٥٨.
[٢] - مستدرك الوسائل: ٥/ ٢٩٨، باب ٧، حديث ٥٩١٠.