عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ٧٠ - به آسمان رود و كار آفتاب كند(نظر كيميا اثر)
مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است. پيش خود گفت: وقتى به اين خانواده وارد شدم كه وسايل عيش براى آنان آماده است.
هنگامى كه مجلس آراسته شد، راجه به سالن درآمد، همه به احترامش از جاى برخاستند و او نيز پس از احترام به مهمانان در جاى ويژه خود نشست.
آنگاه رو به اهل مجلس كرد و گفت: آقايان من نصف ثروت خود را كه بالغ بر فلان مبلغ مىشود از نقد و ملك و منزل و باغات و اغنام و اثاثيه به اين طلبه كه تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه كردم، و همه مىدانيد كه اولاد من منحصر به دو دختر است، يكى از آنها را هم كه از ديگرى زيباتر است براى او عقد مىبندم، و شما اى عالمان دين، هماكنون صيغه عقد را جارى كنيد. چون صيغه جارى شد طلبه كه در دريايى از شگفتى و حيرت فرو رفته بود، پرسيد:
شرح اين داستان چيست؟
راجه گفت: من چند سال قبل قصد كردم در مدح اميرالمؤمنين ٧ شعرى بگويم، يك مصراع گفتم و نتوانستم مصراع ديگر را بگويم؛ به شعراى فارسىزبان هندوستان مراجعه كردم، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود، به شعراى ايران مراجعه كردم، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمىزد، پيش خود گفتم حتما شعر من منظور نظر كيميا اثر اميرالمؤمنين ٧ قرار نگرفته است، لذا با خود نذر كردم اگر كسى پيدا شود و مصراع دوم اين شعر را به صورتى مطلوب بگويد، نصف دارايىام را به او ببخشم و دختر زيباتر خود را به عقد او در آورم، شما آمديد و مصراع دوم را گفتيد، ديدم از هر جهت اين مصراع شما درست و كامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است. طلبه گفت: مصراع اول چه بود؟ راجه گفت: من گفته بودم:
به ذره گر نظر لطف بوتراب كند
طلبه گفت: مصراع دوم از من نيست، بلكه لطف خود اميرالمؤمنين ٧ است.