عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦٩ - خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد
به من بگو تا من به مولايم برسانم، تو مرد فاسق و فاجر و خونريزى هستى و لياقت رسيدن به محضر حسين را ندارى.
كثير برآشفت و دشنام داد و مراجعت كرد.
در بيشتر كتابهاى مقتل آمده: در گرماگرم روز عاشورا، در حالى كه دو بخش از ياران حضرت حسين ٧ به شرف شهادت رسيده بودند و جز اندكى باقى نبودند ابوثمامه وسط ميدان جنگ و كنار شهيدان به خون خفته به محضر حضرت حسين ٧ آمد و گفت:
يا ابا عبدالله! نفسى لك الفداء. إنى أرى هؤلاء قد اقتربوا منك ولا والله لاتقتل حتى اقتل دونك إنشاء الله، واحب أن ألقى ربي وقد صليت هذه الصلاة قد دنى وقتها.
اى ابا عبدالله! جانم فدايت، اگر چه پرچم مقاتلت افراختهاند، و تنور جنگ افروختهاند، به خدا سوگند تو كشته نشوى تا من به خون خود نغلطم، دوست دارم خدايم را ديدار كنم در حالى كه اين نمازى كه وقتش رسيده با جماعت با تو بگذارم!!
قال: فرفع الحسين رأسه ثم قال: ذكرت الصلاة جعلك الله من المصلين الذاكرين، نعم هذا أول وقتها. ثم قال سلوهم أن يكفوا عنا حتى نصلي.
امام ٧ سر به جانب آسمان برداشت و فرمود: ابوثمامه آرى، هنگام ظهر است خدا تو را از نمازگزاران به حساب آورد كه وقت نماز را متذكر شدى، اكنون از اين مردم بخواهيد كه مهلت دهند تا ما به نماز قيام كنيم، سپس جنگ را ادامه دهيم.
حبيب بن مظاهر در برابر لشگر يزيد آمد و فرياد برداشت: آيا شرايع اسلام را از ياد بردهاى؟ آيا از جنگ و قتال باز نمىايستى تا ما اقامه نماز كنيم؟ و پس از نماز جنگ را ادامه دهيم[١]؟
حصين بن نمير فرياد برداشت: يا حسين! هر چه مىخواهى نماز به جاى آر
[١] - مقتل الحسين ابو مخنف: ١٤٢.