عبرتآموز - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦٨ - خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد
ابدى و امام حقيقى و مطلوب واقعىاش حضرت حسين ٧ رسانيد و دل از غم دنيا و آخرت رهانيد، و به همه جهانيان ثابت كرد كه در هر شرايطى، و در هر موقعيتى مىتوان صراط مستقيم را طى كرد، و به دامان معشوق آويخت، و گوى سعادت و خوشبختى دنيا و آخرت با كوششى اندك و زحمتى خالصانه و بىدرنگ به دست آورد.
طبرى و ديگران روايت كردهاند: چون عمر سعد با ارتش نحس خود به كربلا رسيد، مىخواست فرستادهاى را نزد حضرت حسين ٧ گسيل دارد، تا راز آمدن آن حضرت را به آن سرزمين بفهمد، ولى افراد لشگر از رفتن نزد آن جناب امتناع مىكردند و عذر و بهانه مىآوردند كه ما با نامه نوشتن از او دعوت به كوفه كرديم و حيا مىكنيم به عنوان سفارت نزد او رويم!
كثير بن عبدالله شعبى به پا خاست و گفت: مرا انتخاب كن تا نزد حسين بروم و پيغامت را به او برسانم و اگر بخواهى سر بريدهاش را نزدت بياورم!
عمر سعد گفت: نمىخواهم سربريدهاش را بياورى فقط نزد او برو و بگو براى چه به اين سرزمين آمدهاى؟
او به جانب حضرت حسين ٧ روانه شد. ابو ثمامه وقتى چشمش به كثير بن عبدالله افتاد روى به حضرت حسين ٧ كرد و گفت:
يا اباعبدالله! همانا شريرترين و بىباكترين مردم به سوى شما مىآيد، سپس به سرعت به سوى كثير بازگشت و سر راه بر او گرفت و به او فرمان داد:
شمشيرت را بگذار آنگاه نزديك بيا.
كثير گفت: نه به خدا سوگند تو را نمىرسد كه اين سخن با من گويى، من هرگز اسلحه خود را از خود جدا نمىكنم، من پيام آورى از سوى ابن سعد هستم، اگر مىخواهى با همين صورت پيامم را برسانم وگرنه بازگردم.
ابوثمامه گفت: من اجازه نمىدهم با اسلحه به محضر مولايم برسى، پيامت را