ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٤٢ - باب ٧ گوشههايى از تاريخ موسى بن جعفر
منصور دوانيقى به پدرم محمّد بن أشعث گفت: شخصى با عقل و كياست مىخواهم تا مأموريّتى به او محوّل نمايم، پدرم دائى خود به نام «ابن مهاجر» را به او معرّفى كرد، منصور به «ابن مهاجر» هزاران دينار داده و او را مأمور كرد كه به مدينه برود و عبد اللَّه بن حسن (عبد اللَّه محض) و عدّه ديگرى از سادات، از جمله جعفر بن محمّد (امام صادق) را ملاقات كند و اين مال را بين آنها تقسيم كند و چنين اظهار دارد كه نماينده مردم خراسان مىباشد و اين اموال را از جانب شيعيان آن سامان آورده است، و در ضمن بعد از تقسيم اموال، از هر يك از سادات «رسيد» هم بگيرد.
«ابن مهاجر» بعد از انجام مأموريّت، نزد منصور بازگشت. محمّد بن أشعث هم در آن مجلس حضور داشت. ابن مهاجر «رسيدها» را تحويل داد به جز «رسيد» امام صادق ٧» و گفت: به نزد جعفر بن محمّد رفتم، او در مسجد النبىّ ٦ مشغول نماز بود. صبر كردم تا از نماز فارغ شود، بعد از نماز رو به من كرد و گفت: فلانى! از خدا بترس و أهل بيت محمّد ٦ را فريب نده، و به منصور نيز بگو: از خدا بترس و أهل بيت محمّد ٦ را فريب نده! ... گفتم: مگر چه شده است؟ گفت: نزديك بيا، سپس تمام ماجراى بين من و شما (يعنى خليفه) را برايم مو به مو تعريف كرد، گويا در مجلس ما حضور داشته است.
جعفر بن محمّد بن أشعث ادامه داد: در اين موقع منصور گفت: اى ابن مهاجر بدان، هميشه در خاندان پيامبر، يك محدّث[١] وجود دارد. و در اين روزگار جعفر بن محمّد (امام صادق ٧) محدّث مىباشد.
جعفر بن محمّد بن أشعث گويد: و اين أمر باعث شد كه ما شيعه شديم)[٢].
[١]- معناى محدّث در صفحات قبل گذشت.
[٢]- بحار الأنوار، چاپ المكتبة الاسلامية، تهران، ج ٤٧، ص ٧٤.