ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٧٩ - باب ٧ گوشههايى از تاريخ موسى بن جعفر
پياده شد و رشيد تا انتهاى جايگاه جلو آمده، او را استقبال كرد و صورت و چشمان او را بوسيد و با خود به صدر مجلس برد و همان جا نزد خود نشاند و با او شروع به صحبت كرد. در خلال صحبت كاملا رو به سوى او مىنمود و در باره اوضاع و احوال وى از او مطالبى مىپرسيد.
سپس سؤال كرد: يا أبا الحسن، افراد تحت تكفّل شما چند نفر هستند؟
حضرت فرمود: بيش از پانصد نفر. هارون سؤال كرد: همگى اولاد شما هستند؟! فرمود: نه، بيشترشان غلام و حشم و ندم هستند. ولى در مورد فرزند (كه سؤال كرديد) بيش از سى فرزند دارم. فلان قدر پسر و فلان قدر دختر. هارون گفت:
چرا دخترها را به عموزادگان و ساير افراد مناسب آنها، تزويج نمىكنيد؟ حضرت فرمود: دستم خالى است. هارون گفت: وضع زمين چطور است؟ فرمود: بعضى از اوقات محصول دارد و بعضى از اوقات ندارد. هارون پرسيد: آيا مقروض هستيد؟ فرمود: بله. گفت: چقدر؟ فرمود: حدود ده هزار دينار. هارون گفت: اى عموزاده! من آنقدر به شما مال خواهم داد كه بتوانى براى پسران و