ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٢٠٦ - باب ٨ اخبارى كه در صحت وفات موسى بن جعفر
تخت بلقيس را قبل از اينكه سليمان چشم بر هم بزند، در مقابل او نهاد، مىخوانم و از او مىخواهم مرا در كنار فرزندم علىّ در مدينه قرار دهد.
مسيّب گويد: صداى حضرت را مىشنيدم كه دعا مىخواند و ناگاه، او را در مصلّاى خود نديدم. همان طور بر جاى خود ايستاده بودم كه ديدم به جاى خود برگشت و غلّ و زنجير را به پاى خود بست، در اين موقع بشكرانه اين نعمت الهى يعنى معرفت به امام ٧ به سجده افتادم، حضرت به من فرمود: مسيّب! سرت را بلند كن، من سه روز ديگر به سوى خداوند- عزّ و جلّ- خواهم رفت.
مسيّب گويد: من گريستم، حضرت فرمود: گريه نكن، اى مسيّب! فرزندم علىّ، بعد از من، مولا و امام تو است، به ولايت او چنگ بزن، زيرا مادامى كه ملازم او باشى گمراه نخواهى شد، گفتم: الحمد للَّه.
راوى گويد: سپس، در شب روز سوم، مولايم مرا صدا زد و گفت: موقع رفتن من بسوى خداوند- عزّ و جلّ- است كه قبلا به تو گفته بودم، وقتى مقدارى آب خواستم و آن را نوشيدم و ديدى ورم كردم و شكمم بالا آمد و رنگم زرد و قرمز و سبز شد و به رنگهاى مختلف درآمد، خبر وفات مرا به آن طاغى برسان، و وقتى