ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٥٩ - باب ٧ گوشههايى از تاريخ موسى بن جعفر
بر هارون وارد شدم، سلام كردم، جوابم را داده سپس گفت: اى موسى بن- جعفر! آيا اين مملكت دو خليفه دارد كه براى هر كدام جداگانه، ماليات جمع آورى مىشود؟ گفتم: يا أمير المؤمنين! شما را به خدا، مبادا گناه مرا نيز بدوش بكشى (گناه مرا بشورى) و سخنان باطل را كه عليه ما گفته مىشود، از دشمنان ما بپذيرى، خود خوب مىدانى كه از زمان وفات پيغمبر ٦ تاكنون، بر ما دروغ بستهاند و به ما افتراء زدهاند، حال اگر- به حرمت نسبت قوم و خويشى كه با هم داريم- اجازه بدهى، مطلبى را كه پدرم از پدرانش و آنان نيز حضرت رسول ٦ نقل كردهاند، برايت بگويم. هارون گفت:
اجازه مىدهم، گفتم: پدرم، از پدرش از پدرانش اين چنين نقل كردهاند كه حضرت رسول ٦ فرمودهاند: «هر گاه دو نفر از يك فاميل، يك ديگر را لمس كنند، حسّ خويشاوندى به هيجان مىآيد و بيدار مىشود». حال، قربانت گردم![١] تو هم دستت را به دست من بده، هارون گفت: نزديكتر بيا. من به او
[١]- اين كلمه را لابد از جهت وجوب حفظ نفس فرموده است، نه احترام به شخص ظالم ملعون.