ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٩٦ - باب ٨ اخبارى كه در صحت وفات موسى بن جعفر
بخانهام فرستاد و مرا فراخواند ترسيدم كه مبادا قصد بدى داشته باشد، مطالبى را كه نياز داشتم به خانوادهام وصيّت نمودم و گفتم: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ». سپس حركت كردم.
وقتى مرا ديد، گفت: يا أبا حفص! مثل اينكه ترا ترسانديم. گفتم: بله گفت: نه، براى كار خيرى ترا فراخواندهام، گفتم: پس كسى را به خانهام بفرست تا مطلب را براى آنها بگويد و آنها از نگرانى درآيند، گفت: باشد.
سپس گفت: يا أبا حفص! آيا مىدانى براى چه به دنبالت فرستادهام؟
گفتم: نه، گفت: آيا موسى بن جعفر را مىشناسى؟ گفتم: بله، مىشناسم و از مدّتها پيش با هم دوست بودهايم، گفت: در بغداد، از كسانى كه او را بشناسند و مردم نيز حرفشان را بپذيرند، چه كسانى را مىشناسى؟ تعدادى را نام بردم، و در دلم اين طور افتاد كه حضرت فوت كردهاند، سندى، آنان را احضار كرد و گفت: آيا كسانى را مىشناسيد كه موسى بن جعفر را بشناسند؟ آنها نيز افرادى