ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٥١ - باب ٧ گوشههايى از تاريخ موسى بن جعفر
آن كس كه مالك دنيا و آخرت است همراه من نيست؟ بلطف خدا او امروز، نمىتواند، هيچ بدى به من برساند، فضل بن ربيع گويد: ديدم حضرت سه بار دست خود را بالاى سر خويش حركت داد و چرخاند.
نزد هارون رسيديم، هارون همچون مادر جوان از دست داده، مات و مبهوت و متحيّر ايستاده بود، وقتى مرا ديد، گفت: اى فضل! گفتم: بفرمائيد، گفت:
پسر عمويم را آوردى؟ گفتم: بله، گفت: ناراحتش كه نكردى؟ گفتم: خير، گفت: به او كه نگفتى از دستش عصبانى هستم؟ نفسم مرا به كارى واداشته بود كه خودم نمىخواستم، به او اجازه بده وارد شود، من هم به او اجازه ورود دادم، همين كه حضرت را ديد، به سوى او شتافت و حضرت را در آغوش گرفت و گفت:
پسر عموجان! برادرم! وارث زندگىام! خوش آمدى، سپس آن حضرت را بر مخدّهاى نشاند و گفت: چه شده است كه به ديدار ما نمىآيى؟ حضرت فرمود:
وسعت سلطنت تو و علاقه تو به دنيا.
هارون دستور داد جعبه عطر را بياورند، و با دست خود به حضرت عطر زد و سپس دستور داد (در موقع بازگشت) چند دست خلعت و دو كيسه پر از طلا