ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٦ - باب ٤ تصريح و نص امام كاظم
جعفر عليهما السّلام- را ملاقات كردم و به ايشان عرضه داشتم: «پدر و مادرم فداى شما! دوست دارم، همان طور كه پدرتان به من (در باره امام بعدى) اطّلاعاتى دادند شما نيز چنين كنيد». حضرت فرمودند: «پدرم در زمانى مىزيست كه زمان ما آن گونه نيست». يزيد گويد: گفتم: «هر كس به اين مقدار از شما بسنده كند، خداوند لعنتش كند[١]!» يزيد ادامه مىدهد: «حضرت خنديدند و فرمودند: اى ابا عماره! از خانهام خارج شدم و در ظاهر به تمام پسرانم از جمله «علىّ» وصيّت و سفارش كردم (و در ظاهر همگى را وصىّ قرار دادم) امّا به او در پنهان و جداى از ديگران، وصيّت نمودم (او را وصىّ خود نمودم) و در خواب رسول خدا و امير المؤمنين عليهما السّلام را ديدم كه به همراه او، يك انگشترى، يك شمشير، يك عصا، يك كتاب و يك عمّامه بود. سؤال كردم: اينها چيست؟ فرمود: عمّامه نشانه سلطنت و قدرت خداوند متعال است، شمشير علامت عزّت و غلبه الهى است، كتاب نشانه نور خداوند-
[١]- ظاهرا مراد سائل اين بوده كه من باين مقدار توضيح قانع نيستم و اميدوارم بيشتر توضيح دهيد و صريح بيان بفرمائيد. يعنى عمّال حكومت حقّ چنين گفتارى را از امام سلب نموده بودند، و سخن يزيد نيز اشاره بهمين مطلب دارد.