ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٦٥ - باب ٢٨ آنچه از حضرت رضا
پروردگارم- عزّ و جلّ- مرا امر كرده است كه اين را نااميد نكنم، پس قطعهاى از ران خود را كند و سوى او انداخت و براه خود ادامه داد، در بين راه به گوشت مردارى بدبو كه كرم گذاشته بود برخورد، گفت: پروردگارم- عزّ و جلّ- مرا امر كرده كه از آن بگريزم و فرار كرد و بازگشت و در خواب چنين ديد كه گويا به او مىگويند: تو كارى كه بدان مأمور بودى انجام دادى، آيا ميدانى آنها چه بودند؟ گفت: نه، گفته شد، و امّا كوه، سمبل غضب بود، انسان وقتى غضبناك شود، خود را نمىبيند و از شدّت و بزرگى غضب، قدر و ارزش خود را فراموش مىكند، و وقتى كه خود را حفظ نمايد و ارزش خود را بشناسد و غضبش آرام گيرد، عاقبتش همچون يك لقمه گوارائى است كه آن را بخورد، و امّا تشت طلا، سمبل عمل صالح باشد كه وقتى انسان آن را پنهان كند، خداوند مىخواهد آن را آشكار كند تا علاوه بر ثواب آخرتى كه خدا برايش ذخيره مىكند، او را با آن عمل زينت دهد، و امّا پرنده سمبل كسى بود كه تو را نصيحت مىكند، او و نصيحتش را بپذير، و امّا عقاب سمبل حاجتمندى بود كه نزد تو مىآيد، هيچ وقت چنين كسى را نااميد نكن، و امّا