ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٢٣ - باب ١٦ سخنان حضرت رضا
به آنان وعده و وعيد مىداد، و آنان سر از سجده برمىداشتند و از شدّت شادى و نشاط از حال مىرفتند و از شدّت شرابخوارى و اشتغال به موسيقى، توان صحبت كردن نداشتند، و دوازده روز و شب، به عدد اعيادشان در تمام سال، به همان حال مىگذراندند و سپس مىرفتند.
و چون كفر به خدا، و عبادت غير خدا در ميان آنان طولانى گشت، خداوند عزّ و جلّ پيامبرى از بنى اسرائيل از فرزندان يهودا بن يعقوب سوى آنان فرستاد و مدّت زمانى طولانى در بين آنان بوده و آنان را به عبادت خداوند عزّ و جلّ و شناخت ربوبيّت او دعوت مىكرد، ولى از او پيروى نكردند، و وقتى آن پيامبر ديد كه آنان به شدّت غرق در ضلال و گمراهى هستند و دعوت او را بسوى رشد و رستگارى ردّ مىكنند، در عيد شهر بزرگ آنها شركت كرد و گفت: خدايا اين بندگان تو، جز تكذيب من و كفر به تو كار ديگرى نمىكنند، و درختى را كه نه فايده دارد و نه ضرر، مىپرستند.
تمام درختانشان را خشك كن و قدر و عظمت خود را به آنان بنمايان، صبح روز بعد، درختها خشك شده بود، اين مطلب آنان را ترساند و احساس