ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٥٠ - باب ٧ گوشههايى از تاريخ موسى بن جعفر
فضل ادامه مىدهد: آنچه را خواسته بود، حاضر كردم و به طرف منزل حضرت أبى ابراهيم موسى بن جعفر حركت كردم، و به خرابهاى رسيدم، در آنجا اتاقكى بود از شاخ و برگ درخت خرما، نوجوانى سياه پوست را ديدم كه در آنجا ايستاده بود، به او گفتم: از مولاى خود، برايم اجازه ورود بگير خدايت رحمت كناد.
گفت: داخل شو، او حاجب و دربان ندارد.
داخل شدم، سياه پوست ديگرى را ديدم كه قيچى بدست دارد و پينههاى پيشانى و بينى آن حضرت را- كه در اثر كثرت سجود ايجاد شده بود- قيچى مىكند. گفتم: السّلام عليك، اى پسر رسول خدا! هارون الرّشيد شما را فرا خوانده.
حضرت جواب داد: هارون با من چكار دارد؟! خوشىهاى زندگىاش او را از من منصرف نكرده است؟! سپس بسرعت از جا برخاست (و آماده حركت شد) و در اين أثناء مىگفت: اگر در خبرى از رسول اللَّه- ٦- چنين نيامده بود كه «اطاعت از سلطان از روى تقيّه واجب است» هرگز نمىآمدم، گفتم: آماده عقوبت و مجازات هارون باشيد. حضرت جواب داد: مگر