ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٢٤ - باب ١٦ سخنان حضرت رضا
عجز و نااميدى كردند و به دو گروه تقسيم شدند، گروهى گفتند: اين مرد كه ادّعا مىكند رسول خداى آسمان و زمين است، خدايان شما را جادو كرده است تا شما را از خدايانتان به سوى خداى خويش متوجّه گرداند، گروه ديگر گفتند: نه، بلكه خدايان شما با ديدن اين مرد كه از آنان عيبگويى مىكند و در موردشان سخنان نامربوط مىگويد، و شما را به پرستش خداى ديگرى مىخواند، خشمگين شدهاند و زيبايى و بهاى خود را از شما پوشاندهاند تا شما نيز به خاطر آنان خشمگين شويد و انتقام آنان را از اين مرد بگيريد.
لذا همگى بر آن شدند كه او را بكشند، براى اين كار لولههاى بلندى از سرب كه دهانههاى گشادى داشت، برگرفتند و آنها را از قعر چشمه تا روى آب مثل لولههاى سفالين آبراهه (فاضلاب) بر روى هم سوار كردند، و آب داخل آن (چشمه يا لوله) را كشيدند و سپس در قعر آن چاهى عميق با دهانه تنگ حفر كردند و پيامبرشان را به درون آن انداختند و صخره بزرگى بر دهانه آن نهادند و آنگاه لولهها را از آب بيرون آوردند و گفتند: اكنون كه خدايان ديدند كه ما، شخصى را كه در بارهشان به بدى سخن مىگفت و ما را از پرستش آنان باز