ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٧٦ - باب ٧ گوشههايى از تاريخ موسى بن جعفر
برايم نقل كرده بود، براى او گفتم: فيض رو به قعنب كرد و گفت: خير نبينى! مگر نگفته بودم كه اين مطلب را براى أبو عبد اللَّه (نوفلىّ) بازگو نكن كه باعث ناراحتى او مىشود؟ و سپس بمن گفت: مسألهاى نيست، امير در اين باره، چيزى بدل نگرفته است.
پدرم گفت: چند روزى از اين ماجرا نگذشته بود كه موسى بن جعفر- عليهما السّلام- را مخفيانه به بغداد برده، زندانى كردند، سپس حضرت آزاد شدند، و دوباره ايشان را بسندي بن شاهك سپردند، او نيز بر حضرت سخت گرفت، سپس هارون الرّشيد، مقدارى خرماى مسموم براى سندى فرستاد و دستور داد حضرت را به خوردن آن خرما مجبور كند، او نيز چنين كرد و در نتيجه آن، حضرت، وفات نمودند. درود خدا بر ايشان باد! [١١- سفيان بن نزار گويد: روزى بالاى سر مأمون ايستاده بودم، مأمون گفت: آيا مىدانيد چه كسى شيعه بودن را به من آموخت؟ حاضرين همگى