ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٧٥ - باب ٧ گوشههايى از تاريخ موسى بن جعفر
روى حسادت چنين حرفهايى را زده است. و من باز به امير گفتم: شما خود مىدانيد كه هيچ كس به اندازه نوفلى محرم و همدم شما نيست، آيا تا به حال سعى كرده است شما را بر كسى بشوراند؟ گفت: نه، هرگز. گفتم: اگر مذهب او بر خلاف مذهب ساير مردم بود، قطعا سعى مىكرد شما را به مذهب خود متمايل كند (يا شما را عليه مخالفين خود بشوراند).
گفت: بله، البتّه، من خود، او را بهتر مىشناسم.
پدرم ادامه داد: دستور دادم مركبم را حاضر كنند. و در همان موقع ظهر به همراه قعنب نزد فيض رفتم و اجازه ورود خواستم. كسى را نزد من فرستاد پيغام داد كه: قربانت گردم، الآن در وضعى هستم كه حضور شما در اينجا دون شأن شماست- و در آن موقع، در مجلس ميگسارى بود- من هم براى او پيغام فرستادم كه قسم به خدا بايد هم اكنون و حالا شما را ببينم. سپس با پيراهنى نازك و ازارى[١] سرخ رنگ از مجلسش خارج شد و نزد من آمد، قضيّهاى را كه قعنب
[١]- ازار لباسى است كه همچون لنگ بر كمر بندند.