ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٤١ - باب ٧ گوشههايى از تاريخ موسى بن جعفر
من اين سكّهها را نمىخواهم و بايد دينارهائى را كه مىخواهيد به من بدهيد سكّهاش چنين و چنان باشد، موسى بن جعفر دستور داد آن دينارها را برگرداندند و سى هزار دينار ديگر به همان اوصافى كه صاحب مزرعه خواسته بود بدو داد.
هارون اين سخنان را شنيد و حواله داد دويست هزار درهم بدو بدهند كه آن را از برخى نقاط شرقى دريافت كند، فرستادگان علىّ بن اسماعيل براى دريافت پول رفتند. علىّ بن اسماعيل كه در انتظار رسيدن پولها بسر مىبرد، روزى به بيت الخلأ رفت، ناگهان به اسهالى دچار شد كه تمام رودههاى او را از دبرش بيرون آورد، و (نزديكانشان كه از جريان مطّلع شدند) هر چه خواستند او را معالجه كنند نشد و به حال مرگ افتاد و در همان حال كه مشغول جان كندن بود آن اموال هم رسيد علىّ بن اسماعيل (با حسرتى فراوان بدانها نگريست و) گفت: من كه در حال مردن هستم، اينها را براى چه كار مىخواهم! از آن طرف هارون در آن سال به حجّ رفت و ابتدا به مدينه طيّبه وارد شد و مقابل قبر رسول خدا- ٦- ايستاده گفت: اى رسول خدا من از تو در باره كارى كه اراده انجام آن را دارم پوزش مىطلبم. قصد دارم موسى بن جعفر را به زندان بيفكنم چون او مىخواهد ميان امّت تو اختلاف و تفرقه ايجاد كند و خون آنها را بريزد. آنگاه دستور داد آن حضرت را در حالى كه در مسجد مدينه بود دستگير ساختند ...».
(جعفر بن محمّد بن أشعث كه در اين قضيّه، راجع به او صحبت شد، فرزند محمّد بن اشعث مىباشد و محمّد بن اشعث در دربار منصور دوانيقى بود. جعفر بن- محمّد بن أشعث جريان شيعه شدن خود را چنين نقل مىكند: