ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٤٠ - باب ٧ گوشههايى از تاريخ موسى بن جعفر
نيست، أبو الفرج اصفهانىّ مؤلّف كتابى كه گفته شد گويد:[١] «يحيى بن خالد، مالى براى علىّ بن اسماعيل فرستاد (و او را بر رفتن به بغداد تشويق كرد) مىخواستند او را به آنجا بفرستند چون عازم رفتن به بغداد شد موسى بن جعفر عليهما السّلام از قصّه مطّلع شده او را طلبيد و بدو فرمود: اى برادرزاده به كجا مىروى؟ پاسخ داد: به بغداد. حضرت پرسيد: براى چه مىروى؟
گفت: من بدهكارى دارم و خود مردى فقير هستم.
حضرت فرمود: من بدهى تو را مىپردازم و زياده بر آن نيز به تو خواهم داد و وعدههاى ديگرى هم بدو داد. علىّ بن اسماعيل اعتنايى نكرد و آماده حركت شد، موسى بن جعفر كه تصميم او را دانست او را خواسته و بدو فرمود: تو تصميم رفتن دارى؟ گفت: آرى، چارهاى ندارم.
حضرت بدو فرمود: اى برادرزاده متوجّه باش و از خدا بترس، كودكان مرا يتيم مكن. و در پايان سخن دستور داد سيصد دينار اشرفى و چهار هزار درهم ديگر نيز به او بدهند.
علىّ بن اسماعيل به بغداد آمد و يحيى بن خالد وضع موسى بن جعفر را از او تحقيق كرد و با اضافاتى كه خود بر آن نمود همه را به هارون گزارش داد، آنگاه خود علىّ بن اسماعيل را به نزد هارون برد، هارون احوال عمويش (موسى بن جعفر) را پرسيد و او زبان به سعايت و بدگوئى آن حضرت گشود و آنچه يحيى بن خالد گفته بود همه را باز گفته و بر آن افزود و گفت: اموالى از مشرق و مغرب برايش مىآورند و او خانههائى مخصوص جمع آورى اموال دارد كه آنها را در آن خانهها نگهدارى مىكند. و مزرعهاى را به سى هزار دينار خريد و آن را «يسيره» نام نهاد و چون سى هزار دينار را به نزد صاحب آن مزرعه بردند گفت:
[١]- به صفحه ٤٦٧ كتاب مقاتل الطّالبيين ابو الفرج اصفهانى نشر صدوق، تهران، ص ٤٦٧- ٤٦٨، ترجمه آقاى رسولى محلّاتى، مراجعه شود.