پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٣٤٣ - از مواعظ و حكم امام كاظم عليه السلام
«عبد اللّه بن يحيى»[١] مىگويد: «به امام كاظم عليه السّلام درباره اين دعا نوشتم:
الحمد للّه منتهى علمه؛ حمد خدا را [چونان] نهايت علمش [و نظر او را جويا شدم].
امام عليه السّلام پاسخ داد: لا تقولنّ منتهى علمه، فإنه ليس لعلمه نهاية، و لكن قل: منتهى رضاه؛
مگو: نهايت علمش، چرا كه علم خدا را نهايتى نيست، بلكه بگو: نهايت خشنودىاش.[٢]
شخصى از امام كاظم عليه السّلام درباره بخشنده پرسيد، امام عليه السّلام فرمود: «إن لكلامك وجهين، فإن كنت تسأل عن المخلوقين، فإن الجواد الذي يؤدّي ما افترض اللّه عليه، و البخيل من بخل بما افترضى اللّه، و إن كنت تعني الخالق فهو الجواد إن أعطى، و هو الجواد إن منع، لأنه إن أعطاك، أعطاك ما ليس لك و إن منعك، منعك ما ليس لك:[٣]
گفتار تو دو وجه دارد. اگر درباره آفريدگان مىپرسى [بدان] بخشنده كسى است كه آنچه خداوند بر او واجب كرده انجام دهد و بخيل كسى است كه در آنچه خدا بر او واجب فرموده، بخل ورزد و اگر خالق را مىگويى [بدان كه] اگر بدهد بخشنده است، چرا كه چيزى به تو داده كه از آن تو نبوده و اگر از تو دريغ كند، چيزى را دريغ كرده كه از آن تو نيست.
و نيز به يكى از شيعيان خود فرمود: أي فلان، اتق اللّه و قل الحق و ان كان فيه هلاكك فإنّ فيه نجاتك، أي فلان، اتّق اللّه و دع الباطل و إن كان فيه نجاتك، فإنّ فيه هلاكك؛
[از خدا بترس و] تقواى خدا در پيش گير و حق را بگو اگرچه [مىپندارى] هلاكت تو در آن است كه [در حقيقت] نجات تو در آن است. اى فلان تقواى خدا در پيش گير و باطل را واگذار اگرچه [مىپندارى] نجات تو در آن است كه [در واقع] هلاكت تو در آن است.
[١] . صدوق آن را در توحيد باب العلم با اسنادش از كاهلى از موسى بن جعفر عليه السّلام نقل كرده است.
عبد اللّه بن يحيى كاهلى اسدى برادر اسحاق بن يحيى از چهرههاى برجسته ياران امام صادق عليه السّلام و امام كاظم عليه السّلام بود و كتابى نيز دارد.
[٢] . بحار الانوار ٧٥/ ٣١٩.
[٣] . بحار الانوار ٧٥/ ٣١٩.