پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٨١ - مصادر و روش شناخت
٨٥. به امام عليه السّلام گفتم: اگر كسى را نيافتم كه عقل او بدان جا رسد كه جوياى حكمت و علم باشد [چه كنم]؟ فرمود: نادانى و غفلت او را در پرسيدن، غنيمت شمار تا از فتنه گفتار و فتنه بزرگ ناپذيرفته شدن گفتار به سلامت درآيى.
و بدان كه خداوند، متواضعان را بر مبنا و مقدار تواضع ايشان، رفعت نمىدهد، بلكه به قدر عظمت و بزرگوارى خود بلندى مرتبه مىدهد، آنان را كه از او مىترسند، به قدر ترسشان از خداوند، ايمنى نبخشيده، بلكه به اندازه كرم و بخشندگى خود آنان را امان مىدهد و آنان را كه در اندوه [نرسيدن به لقاى حضرتش] به سر مىبرند، نه به قدر اندوه آنان، بلكه بر مبنا و اندازه رأفت و مهربانى خود شادمان مىكند. درباره خداى رئوف و مهربان چه مىپندارى؟
او كه در حق آزاردهندگان به دوستانش كه در حقيقت حضرتش را مىآزارند مهربان است، با آنان كه او را [با سرپيچى از فرمانش] مىآزارند چهگونه خواهد بود؟ و چه مىپندارى درباره توبهپذير مهربانى كه توبه دشمنان خود را مىپذيرد، چه رسد به آنان كه در جلب رضايت او مىكوشند و در راه حضرتش دشمنى مردم را به جان مىپذيرند.
٨٦. اى هشام، هركس دنيا دوست شد، ترس از آخرت از خانه دلش رخت برمىبندد.
و هربندهاى كه دانش فراگرفت و دنيا دوستىاش فزونى يافت، دورىاش از خداوند فزونى گيرد و خشم خداوند بر او زيادت يابد.
٨٧. اى هشام، خردمند دانا كسى است كه اگر در انجام كارى ناتوان باشد، آن را رها مىكند. [بدان كه] بيشترين درستكارىها مخالفت با هواى نفس است و هركس آرزو دراز گرداند، عمل و رفتارش بد گردد.
٨٨. اى هشام، اگر شتاب حركت اجل را ببينى، [به يقين] تو را از پرداختن به آرزو باز خواهد داشت.
٨٩. اى هشام، بپرهيز از طمع و بر تو باد كه از آنچه در دست مردم است دل بر كنى و طمع داشتن به خلق را [در خود] بميران، چرا كه طمع، كليد خوارى، مايه از كف دادن خرد، تباه كردن صفات جوانمردى، لكهدار شدن آبرو و از بين رفتن [حرمت] علم است. و بر تو باد چنگ زدن به [رحمت و عنايت] خداوند خويش و توكل بر او. با نفس خويش جهاد كن تا آن را از خواستههايش منصرف كنى، زيرا جهاد با نفس، همانند جهاد تو با دشمن، واجب است.