پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٩١ - نخست موضعگيرى امام عليه السلام در برابر على بن يقطين
اجازه ورود نمىدهد، چرا كه پيشتر او يكى از برادران دينى خود را كه به ديدارش رفته بود از ديدار با خود منع كرده بود. امام عليه السّلام با تعبير «برادرت» به على يادآورى مىكند كه بودنش در منصب وزارت فقط و فقط براى خدمت به نيازمندان و گرفتاران است و اينكه به او اجازه و حتى به او فرمان مىدهد تا در منصب خود باشد و از كنارهگيرى بازش داشته به همين دليل بوده است.
ماجراى «ابراهيم جمّال» (ساربان) و على بن يقطين و فرمان امام عليه السّلام به على را مبنى بر دلجويى از ابراهيم مىخوانيم:
از «محمد بن على صوفى» نقل شده است: «ابراهيم جمّال- كه خداوند از او خشنود باد- اجازه خواست تا با ابو الحسن، على بن يقطين وزير ديدار كند، اما على به او اجازه نداد. على بن يقطين در همان سال عازم حج شد و چون به مدينه رسيد بر در سراى مولاىمان موسى بن جعفر عليه السّلام شد و اجازه ديدار خواست، اما امام عليه السّلام به او اجازه نداد.
روز بعد با امام عليه السّلام روبرو شد و به حضرت گفت: اى سرور من، گناه من چيست [كه اجازه ديدار ندادى]؟
امام عليه السّلام فرمود: از آنرو مانع ديدارت با خود شدم كه تو به برادرت ابراهيم جمال اجازه ملاقات ندادى. خداوند زمانى اعمال تو را پاس مىدارد و مىپذيرد كه ابراهيم از تو درگذرد.
على گفت: اى سرور من، اكنون در مدينه هستم و ابراهيم در كوفه است، به او دسترسى ندارم، چه كنم؟
امام عليه السّلام فرمود: چون شب فرا رسد بدون اطلاع ياران و غلامت به تنهايى به بقيع برو.
در آنجا اسبى راهوار مىبينى كه بر آن زين بسته شده است. سوار آن شو.
على مىگويد: چون شب فرا رسيد به بقيع رفتم و سوار بر اسب شدم.