پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩١ - بخش نخست ويژگىهاى عصر امام كاظم عليه السلام
برابر امام صادق عليه السّلام قد علم كرده بود و امام عليه السّلام همگان، به ويژه جوانان را از آنان و افكارشان برحذر مىداشت. اينان معتقد بودند كه داورى درباره مرتكب گناه كبيره را بايد به قيامت واگذاشت و از اينرو در دنيا و طبق دلايل و شواهد و رفتار افراد، نسبت به آنان كه آيا دوزخى هستند يا بهشتى، داورى نمىكردند.
صاحبان اين اعتقاد تلاش مىكردند حقايق را لوث كرده، شر و خير را با هم درآميزند. آنان ميان رفتار امام على عليه السّلام و معاويه و ميان موضعگيرى امام حسين عليه السّلام و يزيد هيچ تفاوتى قائل نبودند، چراكه معتقد بودند داورى نسبت به گناهكاران از وظايف ما در اين دنيا نيست، بلكه بايد آن را براى روز واپسين و داورى الهى واگذاشت تا حق از باطل بازشناخته شود!
بعدها اين فرقه باور و اعتقادى برگزيدند و پذيرفتند كه از نظر خطرآفرينى، به ويژه براى جوانان كمتر از باور و اعتقاد قبلىشان نبود. بر اساس اين اعتقاد، ايمان موردنظر خداوند، ايمان قلبى بوده، نه رفتار و سلوك خارجى، زيرا سلوك و رفتار خارجى ممكن است فريبكارانه باشد و لذا فاقد ارزش است و آنچه مورد توجه و عنايت خداوند است، ايمان قلبى است.
بنابراين از نظر آنان انسان مىتواند- العياذ بالله- دامان به زنا بيالايد، ميگسارى كند و مرتكب قتل بشود، زيرا اينها تصرفات خارجى بوده و مهم اين است كه اين فرد اعتقاد و ايمان قلبى به خداوند داشته باشد!
در اين مقطع زمانى «جبرىها» از پاى ننشستند و اعتقاد به «جبر» را كه در زمان معاويه پديد آمده بود و عباسيان نيز بدان تمسك جسته بودند، رواج دادند. جبرىها مىگويند: «ما در افعال خود اختيارى نداريم. پس اگر خداوند اراده كند كه نماز بگزاريم نماز مىگزاريم و اگر اراده او بر آن باشد كه شراب بنوشيم، تن به آن مىدهيم و به يك سخن، هر چه كنيم تبلور اراده الهى است و