پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٨١ - بخش نخست ويژگىهاى عصر امام كاظم عليه السلام
و سردرگمى نمىشدند.
«داوود بن كثير رقّى» مىگويد: «مردى خراسانى كه «ابو جعفر» كنيه داشت عازم كوفه بود. عدهاى از مردم خراسان نزد او آمده، از او خواستند تا اموال (حقوق شرعى و هدايا) و مسائل شرعى ايشان را به كوفه ببرد. ابو جعفر چون به كوفه رسيد منزلى گزيد، سپس به زيارت مرقد امير المؤمنين عليه السّلام رفت. او در گوشه مسجد مردى را ديد كه گروهى گرد او جمع شدهاند. زمانى كه از زيارت فراغت يافت به آنان نزديك شد و دريافت كه آنان فقيهان شيعى هستند و از شيخ خود «ابو حمزه ثمالى» دانش فرا مىگيرند.
ابو جعفر مىگويد: در همين حال كه نشسته بودم مردى اعرابى (باديه نشين) پيش آمد و گفت: من از مدينه آمدهام. جعفر بن محمد عليه السّلام به ديار باقى شتافت. ابو حمزه نعرهاى دردمندانه برآورد و دست بر زمين كوفت، سپس از مرد اعرابى پرسيد: آيا از او وصيتى شنيدهاى؟
مرد اعرابى گفت: براى فرزندانش عبد الله و موسى و نيز براى منصور وصيت كرد.
ابو حمزه گفت: ستايش خداى را كه گمراهمان نكرد، كوچك و بزرگ را آشكار و روشن كرد و امر بزرگ را پنهان داشت.
آنگاه به سوى مرقد امير المؤمنين عليه السّلام رفت و نماز گزارد و ما نيز نماز گزارديم. سپس به سوى او رفتم و گفتم: معناى كوچك و بزرگ را براى من بازگو.
ابو حمزه گفت: بزرگ (عبد الله) نقص دارد و كوچك (موسى) را در كنار