پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٩٩ - نكاتى از سيره و تاريخ حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله
مطلب كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به ابو بكر و پس از او عمر دستور دادند تا به مسجد رفته [به جاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله] امامت جماعت را به عهده گيرند؛ بسيار بر سر زبانهاست و مردم آن را بازگو مىكنند.
موسى مدتى دراز سر فرو افكنده، سپس فرمود:
آنگونه كه مىگويند نيست، اما تو اى عيسى، درباره [اين] امور بسيار كاوش مىكنى و جز به يافتن آنها رضايت نمىدهى!
گفتم: پدر و مادرم فدايت باد، از آنرو مىپرسم كه در دينم از آن سود برده، بر دانشم افزوده شود، مبادا كه [با نادانستن حقيقت] گمراه شوم و خود از گمراهى خويش بىخبر باشم. [از ديگر سو] چه كسى را همانند شما مىتوانم بيابم تا پرسشهاى مرا پاسخ دهد؟
آنگاه گفت:
چون بيمارى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شدت يافت، على عليه السّلام را فراخواند و سر بر دامن او نهاده و از هوش رفت. چون وقت نماز فرا رسيد و بانگ اذان داده شد، عايشه بيرون شده، به عمر گفت: اى عمر، به سوى مسجد روانه و امامت مردم را بر عهده گير.
عمر گفت: پدرت به اين كار سزاوارتر است.
عايشه گفت: راست مىگويى، اما او مردى نرمخو و آرام است و مىترسم مردم بر او يورش ببرند، پس تو به اين امر بپرداز.
عمر به او گفت:
حال كه محمد صلّى اللّه عليه و آله بىهوش است و به زودى به هوش نمىآيد، على نيز دلمشغول اوست و نمىتواند او را تنها بگذارد، پدرت به مسجد برود و من هر يورش و جنبشى را از او دور مىكنم، چرا كه بيم آن دارم اگر محمد صلّى اللّه عليه و آله به هوش بيايد، على را براى [برگزارى] نماز جماعت به مسجد بفرستد، زيرا