پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٢٧ - ديدار دوست
ديدار دوست
زهرى كه به حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام خورانده شد به تدريج همه وجود امام عليه السّلام را فراگرفت و حضرتش دانست كه زمان ديدار با دوست فرا رسيده است. از اينرو سندى را فراخواند. سندى حاضر شد و امام عليه السّلام از او خواست تا غلامش را كه در خانه «عباس بن محمّد» در محل «مشرعة القصب» ساكن است فراخواند تا به امر غسل و تجهيز حضرت بپردازد.
سندى از امام عليه السّلام اجازه خواست تا خود به امر تكفين و تجهيز بپردازد، اما حضرت با ردّ درخواست او فرمود: ما اهل بيت، كابين همسران، هزينه «حج صروره» (نخستين حج) و كفن خود را از مال پاك [و مباح] خويش تهيه مىكنيم و كفنم نيز آماده است.[١]
سندى غلام را حاضر كرد. حال امام عليه السّلام رو به وخامت نهاده، حضرتش در حال احتضار بود و مرگ را با همه وجود حس مىكرد. امام عليه السّلام در اين لحظات «مسيب بن زهره» را خواست و به او فرمود: همانگونه كه به تو گفتهام در حال كوچ به سوى خداوند هستم، پس آنگاه كه جرعه آبى خواسته، آن را نوشيدم و چون ديدى بدنم متورم شد، رنگ چهرهام زرد، سپس سرخ و بعد سبز شد و به رنگهاى ديگرى درآمد، آن سركش را از وفات من آگاه كن.
مسيب مىگويد: همچنان منتظر رسيدن زمان درخواست آب از سوى امام عليه السّلام بودم كه انتظار سرآمد و امام عليه السّلام جرعهاى آب خواست و آن را نوشيد، سپس مرا خواست و فرمود: اى مسيب، اين پليد، سندى بن شاهك خواهد گفت كه خود
[١] . مقاتل الطالبيين/ ٣٣٣؛ طوسى الغيبه/ ٢٦- ٣١( به نقل از مقاتل الطالبيين/ ٣٣٣) و بحار الانوار ٤٨/ ٢٣٤ ٣٨( به نقل از الغيبه/ ٢٦- ٣١).