پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٢٦ - توطئه كشتن امام كاظم عليه السلام
كرد تا فرجامى كه هارون براى حضرت در نظر گرفته بود سر رسيده، محقق شود.
در همان زمان بود كه سندى بن شاهك، برخى از افراد سرشناس و نامى را آنگونه كه يكى از بزرگان عامه مىگويد- شمار آنان به هشتاد تن مىرسيد- به زندان خواند.
او مىگويد: سندى بن شاهك ما را فرا خواند و چون در آنجا جمع شديم، گفت: در اين مرد بنگريد، آيا صدمهاى بر او وارد شده است؟ مردم ادعا مىكنند كه با او رفتارى ناخوشايند شده و اين مطلب را بسيار بر زبان مىآورند.
مىبينيد كه از نظر خانه و لوازم آن در آسايش است. امير المؤمنين (هارون) نظر سوئى درباره او ندارد، بلكه در انتظارات اوست كه نزد وى رود و با او مناظره كند. [آن گونه كه مىبينيد] او از هرنظر در آسايش است [چنانچه ترديد داريد] از او بپرسيد.
راوى مىگويد: تمام انديشه ما ديدن امام عليه السّلام بود. زمانى كه به او نزديك شده، او را از نزديك ديديم، با تمام وجود دريافتيم كه در عبادت و زهد سرآمد عابدان و زاهدان است [و نتوانستيم در عبادت و زهد كسى را هم سنگ او سازيم]. او به ما گفت: آنچه درباره آسايش، امكانات و مانند آن گفته، درست است، اما اى حاضران، بدانيد كه به وسيله نه دانه خرماى زهرآلود مسموم شدهام و فردا [در اثر زهر] چهرهام زرد خواهد شد و پس فردا خواهم مرد.
سندى بن شاهك كه اين ديدار را تدارك ديده بود تا خود را در كشته شدن امام كاظم عليه السّلام بيگناه معرفى كند، با شنيدن اين سخن همانند شاخه نخلى كه دستخوش توفان شده باشد بر خود لرزيد، چرا كه طرح سالوسانه خود را بر باد رفته مىديد».[١]
[١] . روضة الواعظين ١/ ٢٦٠.