پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٨٥ - نخست محكم كردن پيوند سياسى با خط اهل بيت عليهم السلام
روزى «صفوان بن مهران اسدى» بر امام كاظم عليه السّلام وارد شد. حضرت با ديدن صفوان به او فرمود: تمام كارهاى تو خوب و پسنديده است، جز يك كار.
صفوان گفت: فدايت گردم، آن كار ناپسند چيست؟
امام عليه السّلام فرمود: كرايه دادن شترانت به اين مرد (هارون الرشيد) [ناپسند] است.
صفوان گفت: به خدا سوگند، شترها را براى خوشگذرانى، شكار، بيهودگى و ... به او كرايه ندادم، بلكه براى اين راه (سفر حج) به او كرايه داده، سرپرستى آنها را به غلامان خود سپردهام و خود در امر كاروان دخالتى ندارم.
امام عليه السّلام فرمود: آيا كرايه شتران بر ذمه آنها باقى است؟
صفوان گفت: آرى، فدايت شوم.
امام عليه السّلام فرمود: آيا دوست مىدارى تا گرفتن كرايه شتران، آنان [زنده] بمانند؟
صفوان گفت: آرى.
امام عليه السّلام فرمود: هر كس ماندگارى آنان را بخواهد، از آنان است و هركس از آنان باشد [بىترديد] وارد دوزخ مىشود.
صفوان از محضر امام عليه السّلام بيرون شد و همان دم شتران خود را فروخت و دست از ساربانى و شتردارى كشيد. هارون كه از تصميم و كار صفوان آگاه شده بود، كسى را پى صفوان فرستاده، او را فراخواند. چون صفوان نزد هارون حاضر شد، هارون- كه بندبند وجودش در اثر خشم نزديك بود از هم بگسلد- به صفوان گفت: اى صفوان، شنيدهام شترانت را فروختهاى؟
صفوان گفت: آرى.
هارون پرسيد: چرا؟
صفوان گفت: من سالخورده و فرتوت شدهام و غلامان آنگونه كه بايد به كارها رسيدگى نمىكنند.