پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٤٥ - قيام فخ
نموده، از امام عليه السّلام خواست تا با او بيعت كند. امام عليه السّلام فرمود: اى عموزاده، آنچه را كه عموزادهات [محمد نفس زكيه] از عمويت ابو عبد الله (امام صادق عليه السّلام) خواست، از من نخواه، زيرا همانگونه كه ابو عبد الله برخلاف ميل خود رفتار كرد، من نيز چنان خواهم كرد.
حسين به امام كاظم عليه السّلام گفت: من به تو پيشنهاد دادم. اگر بخواهى آن را بپذير و بدان تن در ده و اگر نمىپسندى تو را به قبول آن مجبور نمىكنم كه از خداوند يارى خواسته مىشود، سپس با امام خداحافظى كرد.
آنگاه حسين ياران خود از جمله: «يحيى»، «سليمان»، «ادريس بن عبد الله بن الحسن» و «عبد الله بن الحسن افطس» را گرد آورد. چون بانگ اذان صبح برخاست وارد مسجد شدند و بانگ «احد، احد» برآوردند. افطس بر فراز گلدسته رفت و مؤذن را به گفتن جمله «حيّ على خير العمل» واداشت و حسين امامت جماعت را به عهده گرفت. پس از نماز خطبهاى خواند و مردم با وى بيعت كردند. حسين كه از استيلاى بر مدينه فارغ شد همراه سيصد جنگجو آهنگ مكه كرد و چون به «فخ» رسيد در آنجا اردو زد. سپاه خليفه عباسى او را تعقيب كرده، در «فخ» با وى و يارانش وارد جنگى پرهراس شد كه اين رويارويى به شهادت حسين و يارانش انجاميد. آنگاه سرهاى شهيدان فخ را از تن جدا كرده، همراه اسيران كه دست و پاى آنان را در كندهاى آهنين قرار داشت براى هادى سركش فرستادند. به دستور هادى اسيران را در غل و زنجير كشتند و پيكرهاى آنان را بر در محبس به دار آويختند.[١]
[١] . تاريخ طبرى ١/ ٢٢٩ و بحار الانوار ٤٨/ ١٦١- ١٦٥( به نقل از مقاتل الطالبيين).