پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٠٨ - ١ عرصه انديشه
عمق بخشيده و متمركز كرد. از اينرو معيارى روشن ارائه داد تا امت اسلامى بتواند براساس آن، مدعيان رهبرى و خلافت شرعى را از صاحبان و شايستگان اين منصب بازشناسد.
از «ابو بصير» نقل شده: «بر ابو الحسن ماضى وارد شده، به او گفتم: فدايت شوم، امام به چه چيز شناخته مىشود؟
او فرمود: [امام را] به چند خصلت و صفت [مىتوان شناخت]: نخستين آنها اين است كه از پدرش (امام پيش از او) درباره [امامت] او مطلبى و نصى آمده و او را به مردم معرفى و در ميان مردم به عنوان پيشوا منصوب كرده باشد تا حجت و برهانى براى مردم باشد، زيرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله، على عليه السّلام را به راهبرى و پيشوايى مردم منصوب كرد. امامان نيز امام پس از خود را منصوب مىكنند و به مردم مىشناسانند. و چون پرسيده شود پاسخ مىدهد و چون سؤالكننده از پرسش بازماند، او سخن مىآغازد، مردم را از آينده باخبر كرده و با هركس به زبان خودش سخن مىگويد».[١]
از «ابو خالد زبّالى» نقل شده است: «در روزى بسيار سرد، امام كاظم عليه السّلام به منزل ما آمد. آن سال، بسيار خشك و بيابان تهى از بوته بود و ما هيمهاى نداشتيم تا با آن آتش بيفروزيم. امام عليه السّلام فرمود: اى ابو خالد؛ هيمهاى بياور تا آتشى روشن كنيم [و با آن گرم شويم].
گفتم: به خدا سوگند در اينجا حتى يك تكه چوب سراغ ندارم.
امام فرمود: اينگونه نيست اى ابو خالد، اين شكاف ميان دو كوه را مىبينى؟ بدان جا برو كه در آنجا مردى اعرابى مىبينى با دو پشته هيزم. آنها را از او بخر و [بر سر
[١] . قرب الاسناد/ ٢٦٥ حديث ١٢٦٣؛ اصول كافى ١/ ٢٨٥ حديث ٧؛ الارشاد ٢/ ٢٢٤؛ دلائل الامامه/ ١٦٩؛ اعلام الورى ٢/ ٢٢( به نقل از الارشاد) و بحار الانوار ٤٨/ ٤٧ حديث ٣٣( به نقل از قرب الاسناد الارشاد الاعلام و الخرائج).