پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٣ - بخش دوم تأثيرپذيرى از شخصيت امام جواد عليه السلام
گفت: حال كه خداى- عز و جل- اين موى سپيد را شايسته [امامت] نديد و اين جوان را چنين شايستگى داد و بدين منصب گمارد، فضل و برترى او را انكار كنم؟ من غلام او هستم و از گفته شما به خداوند پناه مىبرم.[١]
٣. از «شيخ مفيد» نقل شده است كه: «مأمون، شيفته و شيداى ابو جعفر (جواد) عليه السّلام شده بود، چرا كه او را در عين خردسالى، در فضيلت، علم، حكمت، ادب و كمال و عقل سرآمد مىديد، آنگونه كه مشايخ و كهنسالان آن روزگار به مرتبه او نمىرسيدند. از همينرو دخترش «ام الفضل» را به همسرى ابو جعفر درآورد و با وى به مدينه فرستاد، مأمون، او را بىنهايت تكريم و تعظيم مىكرد و گرامىاش مىداشت».[٢]
چون مأمون بر آن شد تا دختر خود را به همسرى امام جواد عليه السّلام درآورد، بنى عباس به اين كار اعتراض كردند. مأمون دليل خود را اينگونه بيان كرد: و اما ابو جعفر را از آنرو برگزيدم كه در عين خردسالى، در علم و فضل، سرآمد تمام صاحبان فضل و علم [بوده و در اين عرصه] نابغه و شگفتىبرانگيز است.
واى بر شما، من اين جوان را بهتر از شما مىشناسم. او از خاندانى است كه دانش خود و گوهر و الهام آن را از خداوند دارند. پدران او پيوسته در دانش دين و ادب از مردم كمال نايافته بىنياز بودهاند.[٣]
پس از شهادت حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام مأمون در اولين ديدار خود با امام جواد عليه السّلام كه هنوز ده ساله نشده بود، او را آزمود، آنگاه به او گفت:
تو به حق فرزند رضا هستى و به راستى از خاندان مصطفايى». آنگاه امام را با خود برده، به خويش نزديك گرداند و در تكريم و تجليل از او بسيار كوشيد.
[١] . كافى ١/ ٣٢٢.
[٢] . الارشاد ٢/ ٢٨١.
[٣] . همان/ ٢٨٢.