پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٣٣ - اقدامى ناهنجار
نابهنجار و بىسابقهاى دست زدند كه مصالح امت اسلامى را خدشهدار مىكرد، از آن جمله:
الف) واگذارى خلافت به كودكان بود. هارون الرشيد خلافت پس از خود را به فرزند پنج سالهاش امين و ديگر فرزندش مأمون كه سيزده ساله بود واگذارد. دو خليفه آينده، از دانش، درايت سياسى و توانمندى اراده مملكت بىبهره بودند و ديگر افراد دربار آن دو را در اداره امور مملكتى جهت مىدادند.
شايان توجه است كه منصب امامت و جانشينى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله موهبت خدايى است و تنها كسانى مىتوانند در اين منصب قرار گيرند كه در تمام شئون زندگى از خودخواهى، اشتباه و انحراف مصون باشند و بدين ترتيب قادر خواهند بود تا امت اسلامى را به راه راست هدايت كنند. عباسيان راه ديگرى در پيش گرفتند. آنان با ناديده گرفتن تمام ويژگىها و شروطى كه اسلام براى خليفه به حق پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مقرر داشته بود، مانند: درايت، فرزانگى، خويشتن دارى و شناخت كامل از نيازمندىهاى جامعه، روند خلافت را به انحراف كشاندند و به پيروى از تمايلات و گرايشهاى خويش، بر مسند خلافت تكيه زدند.
ب) واگذارى منصب ولايتعهدى به بيش از يك تن بود كه اين شيوه تعيين خلافت، جمع مسلمانان را به تفرقه مىكشاند و وحدت آنان را شكننده مىكرد. هارون با واگذارى خلافت پس از خود به امين و مأمون، آتش جنگ را ميان آن دو شعلهور كرد و در نتيجه، امت را طعمه بحرانهاى خطرناك و آشوبهاى سخت گرداند. در بحثهاى بعدى به اين موضوع خواهيم پرداخت.