پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٠٢ - در كنار مؤمنان آگاه
او نسبت به امام عليه السّلام مىافزود، ولى مأمون دشمنى و كينه خود را آشكار نمىكرد، اما سرانجام به تنگ آمد و چون نمىتوانست حضور امام عليه السّلام را تحمل كند، او را به زهر جفا كشت».[١]
نيز «على بن ابراهيم» از «ياسر خادم» نقل مىكند كه گفت: «در هفت منزلى طوس، ابو الحسن [الرضا] عليه السّلام بيمار شد و بيمارىاش شدت گرفت. وارد طوس شديم و چند روزى در طوس مانديم. مأمون هرروز دو بار به ديدار امام عليه السّلام مىآمد. امام عليه السّلام در روزى كه به ديدار معبود شتافت دچار ضعف [شديد] شده بود. پس از آنكه نماز ظهر را به جاى آورد به من فرمود: اى ياسر، مردم چيزى خوردهاند؟
گفتم: اى سرور من، در وضعيتى كه شما قرار گرفتهايد، چه كسى ميل به خوردن دارد؟
امام عليه السّلام نشست و فرمود: سفره را بگسترانيد و غذا بياوريد. آنگاه يكايك خادمان را فراخواند و بر سفره نشاند و حال يكيك آنان را جويا شد و چون همگى غذا خوردند، فرمود: براى بانوان غذا ببريد.
فرمان حضرت عملى شد و چون بانوان از خوردن غذا فارغ شدند، امام عليه السّلام دچار ضعف و بيهوش شد. شيون حاضران برخاست و زنان و كنيزكان مأمون سراسيمه و سر و پا برهنه كنار امام رضا عليه السّلام گرد آمدند. اين خبر در طوس منتشر شد و مردم دعا و رحمت خود را نثار امام رضا عليه السّلام مىكردند. مأمون با آگاه شدن از ماجرا سر و پا برهنه، بر سر زنان و در حالى كه چنگ به محاسن خود مىزد و اشك بر گونه مىافشاند به حضور امام عليه السّلام كه اكنون به هوش آمده
[١] . همان/ ١٠٧- ١٠٨.