پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٥٤ - معجزهها و كرامتهاى امام عليه السلام
١. از «ابو هاشم، داوود بن قاسم جعفرى» نقل شده است كه گفت: «به حضور ابو جعفر ثانى عليه السّلام رسيدم. سه نامه همراه داشتم كه هيچ يك نام و مشخصهاى نداشت.
نتوانستم نامهها را شناسايى كنم و همين امر، مرا اندوهگين كرد. امام عليه السّلام يكى از نامهها را از من گرفت و فرمود: اين نامه «ريّان بن شبيب» است.
سپس نامه دوم را گرفت و فرمود: اين نامه «محمد بن حمزه» است و چون نامه سوم را گرفت، فرمود: اين نامه فلان شخص است.
از اين واقعه مبهوت شده بودم. امام عليه السّلام در من نگريست و لبخندى [مهر آميز] زد.
ابو هاشم ادامه مىدهد: ابو جعفر عليه السّلام كيسهاى حاوى سيصد دينار به من داد و از من خواست آن را به يكى از عموزادگانش برسانم. سپس فرمود: او خواهد گفت: بازرگانى به من معرفى كن تا با اين مال براى من كالايى بخرد. كيسه حاوى دينار را براى او بردم. او به من گفت: اى ابو هاشم، بازرگانى به من معرفى كن تا با اين مال براى من كالايى بخرد. من نيز چنان كردم».
٢. نيز از ابو هاشم نقل شده است كه گفت: «ساربانى از من خواست تا از امام جواد عليه السّلام بخواهم او را به كار بگمارد. به همين منظور نزد حضرت رفتم، او را با جماعتى در حال خوردن غذا ديدم. از اينرو نتوانستم خواسته ساربان را با حضرتش در ميان بگذارم. حضرت غذا نزد من گذارد و فرمود: اى ابو هاشم، بخور.
آنگاه- بدون اينكه با وى سخن گفته باشم- خطاب به يكى از غلامان فرمود: اى غلام، آن ساربانى كه ابو هاشم او را براى ما آورده در كنار خود به