پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٢٩ - مبارزه با پديده غلو
من نقل كرد كه: در مدينه منوره سكونت داشتم. ابو جعفر عليه السّلام هرروز به هنگام ظهر به مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىآمد و به سمت صخره (كه در محل ورود به مسجد قرار داشت) رفته، از آنجا كنار [قبر] پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قرار مىگرفت و به آن حضرت سلام مىداد، سپس به سمت خانه فاطمه مىرفت و پاپوش از پاى درمىآورد و نماز مىگذارد. شيطان مرا وسوسه كرد كه چون به سمت پايين رفت، از جاى پاى او خاكى برگيرم.
آن روز در انتظار نشستم تا بيايد و من كارى كه مىخواستم انجام دهم. با فرا رسيدن ظهر ابو جعفر عليه السّلام سوار بر درازگوشى از راه رسيد و برخلاف معمول پياده نشده، از آنجا گذشت تا به صخره درب مسجد رسيد و آنجا پياده شد. آنگاه وارد مسجد شد و بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سلام داد و به محلى كه در آن نماز مىگذارد بازگشت. اين كار چند روزى ادامه داشت. اينبار با خود انديشيدم، چون پاپوش را از پاى اندازد از ريگهايى كه بر آن گام نهاده بر مىگيرم. روز ديگر حضرتش ظهرهنگام به مسجد آمده، وارد حرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شد و پس از سلام دادن بر آن حضرت به جايگاهى كه در آن نماز مىگزارد رفت، اما اينبار كفش از پاى خود برنگرفت و چند روزى به همين صورت عمل كرد.
با خود انديشيدم كه مراد من اينجا حاصل نخواهد شد، پس بايد به درب حمام بروم. از اينرو در جستوجوى حمامى كه حضرتش به آن مىرفت برآمدم، گفتند: به حمامى كه در بقيع قرار دارد و از آن يكى از نوادگان «طلحه» است مىرود. روزى كه ابو جعفر عليه السّلام آهنگ حمام كرد، به سوى حمام رفتم و در انتظار او بر درب حمام نشستم و با صاحب حمام سرگرم گفتوگو شدم.
صاحب حمام به من گفت: اگر مىخواهى به حمام بروى زودتر برو كه پس از