پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٢٧ - دعوت به توحيد ناب
اما اينكه مىگويى: خدا «قدير» (توانا) است، خود خبر مىدهى كه چيزى او را ناتوان و درمانده نمىكند و به اين ترتيب، با كلمه قدير، ناتوانى و درماندگى را از او نفى كرده، آن را درخور غير او خواندى.
همچنين او را «عالم» خواندى كه با اين توصيف، «جهل» را از او منتفى كرده، براى غير حضرتش قرار دادى. بنابراين، آنهنگام كه خدا همهچيز را از بين ببرد، صورت و شكل حروف را نيز از بين خواهد برد و آن كسى كه ازلى و جاودانه است، همچنان عالم است.
آن شخص گفت: چگونه (بر چه اساسى) خداى خود را «سميع» (شنوا) خواندهايم [و مىخوانيم]؟
امام عليه السّلام فرمود: از آنرو او را با اين صفت خواندهايم كه آنچه با گوش [سر] شنيده مىشود، از او پنهان نيست، اما او را به شنوايى با گوش سر توصيف نكردهايم. همينطور او را «بصير» (بينا) خواندهايم كه آنچه از رنگ، شخص و ... را ديده مىبيند، بر او مخفى نخواهد بود، اما وى را آنسان كه به چشم [سر] و نگاه ببيند نخواندهايم. حضرتش را «لطيف» مىناميم كه از وجود تمام اشياء دقيق و ريز مانند پشه و كوچكتر از آن و محل پيدايش و پرورش، عقل [غريزى]، شهوت، آميزش و مهرورزيشان نسبت به نسلشان، سلطه برخى از آنها بر ديگر همنوعها، تهيه آب و خوراك براى بچههايش در كوهها، صحراها، بيشهها و درهها آگاه است. از اينرو خالق و پديدآورنده اين موجودات ريز را لطيف اما بدون «كيف» (چگونگى) مىدانيم و [مىپذيريم كه] كيف و كيفيت، صفت مخلوق كيفيتپذير است.
حضرت بارى تعالى را «قوى» (قدرتمند) مىخوانيم، نه آن قوت انتقامگيرى كه از خلق سراغ داريم چه اينكه اگر قدرت او همانند قوت