پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٨٨ - در مقام امامت
بدين ترتيب، هارون گفته آن مرد زبيرى را درباره امام رضا عليه السّلام ناديده گرفته، بدون اينكه امام عليه السّلام را مورد تعرض قرار دهد او را به حال خود واگذاشت.
چهار سال از شهادت امام كاظم عليه السّلام گذشت و سال ١٨٧ ق. فرارسيد.
هارون الرشيد در اين سال بر جماعت برمكيان خشم گرفته، آنان را به دست جلاد سپرد. كشته شدن برمكيان نقش بسزايى در دگرگونى و انعطاف اوضاع سياسى داشت، چرا كه اينان اركان حكومت عباسيان را قوام بخشيده، آن را تحكيم كرده بودند و بيشترين تلاش براى از بين بردن خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و اله داشتند. با حذف آنان از عرصه سياسى آن روز و خالى شدن دستگاه حاكميت از آنان، سعايت بر ضد امام رضا عليه السّلام نيز كمرنگ شد و شرايط براى امام رضا عليه السّلام فراهم گرديد تا وصيت پدر بزرگوار خود را عملى كرده، امامت خويش را آشكار كند. برخى از ياران آن حضرت او را از اين كار برحذر داشته، گفتند:
«تو امرى بس بزرگ برملا كردى و ما بيم آن داريم كه اين طاغوت به تو گزندى برساند.
امام عليه السّلام كه مطمئن بود آسيبى از هارون نخواهد ديد، فرمود: هرچه مىخواهد و هرچه مىتواند بكند كه نمىتواند گزندى به من برساند.[١]
زمانى كه ياران، مجددا اقدام امام رضا عليه السّلام را در آشكار كردن امر امامت خويش، مخاطرهآميز خواندند، امام عليه السّلام در پاسخ فرمود: اگر هارون خراشى (آسيبى هرچند كوچك) بر من وارد كند، به يقين من دروغپرداز هستم.[٢]
مسئوليت امام رضا عليه السّلام در منصب امامت بهمعناى معارضه و رويارويى
[١] . اعلام الورى ٢/ ٦٠ و الفصول المهمه/ ٢٤٥.
[٢] . عيون اخبار الرضا ٢/ ٢١٣.