پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٤٢ - امام رضا عليه السلام و إخبار از غيب
و خود را خلع كرد و گفت: اين امر (خلافت) از آن مأمون است و من در آن حقى ندارم.[١]
٣. از «حسين» فرزند امام كاظم عليه السّلام نقل است كه گفت: «عدهاى از جوانان بنى هاشم بوديم كه در حضور ابو الحسن الرضا عليه السّلام گرد آمديم. در همين حال «جعفر بن عمر علوى» با ظاهرى ژوليده و لباسى ژنده از كنار ما گذشت. با ديدن او به يكديگر نگاهى كرده، به وضعيت او خنديديم. امام رضا عليه السّلام [كه خنده ما را ديد] فرمود: به زودى او را با ثروت فراوان و ياران و پيروان بسيار خواهيد ديد.
[حسين مىگويد:] يك ماه از اين ماجرا نگذشته بود كه جعفر بن عمر علوى والى مدينه شد و روزگارش نيكو گرديد».[٢]
٤. «محول سجستانى» از ديگر راويانى است كه پيشگويى امام رضا عليه السّلام را نقل كرده است. او مىگويد: «هنگامى كه پيك [خليفه] براى فراخواندن امام عليه السّلام به خراسان وارد مدينه شد، من نيز در مدينه بودم. امام رضا عليه السّلام به مسجد النبى آمد تا با پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله وداع كند. او چندين بار با جدش وداع كرد و هربار نزد قبر بازگشته، صدايش به گريه و زارى بلند مىشد. به او نزديك شده، سلام كردم و به او شادباش گفتم. حضرت جواب سلام مرا داد و فرمود: مرا [به حال خود] رها كن، زيرا من از مجاورت جدم دور شده، در غربت از دنيا مىروم و در كنار هارون به خاك سپرده خواهم شد.
راوى مىگويد: من نيز [راه خراسان در پيش گرفته] دنبال امام رضا عليه السّلام به راه افتادم تا اينكه به خراسان رسيد. روزگارى در آنجا بود و [سرانجام جان
[١] . عيون اخبار الرضا ٢/ ٢٠٧ و بحار الانوار ٤٧/ ٢٤٧/ حديث ٥.
[٢] . الفصول المهمه/ ٢٢٩ و بحار الانوار ٤٩/ ٣٣ و ٢٢١.