پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٥١ - ٢ گفتوگو با ارباب اديان
بوديم كه «ياسر خادم» (مباشر كارهاى امام رضا «ع») وارد شده و به حضرت گفت: آقاى من، امير المؤمنين سلام رسانده، مىگويد: برادرت (مأمون) فدايت باد، جمعى از اربابان اديان، مكاتب و متكلمان، از قوميتهاى گوناگون نزد من گرد آمدهاند. حال اگر مايل باشى با آنان گفتوگو كنى نزد ما بيا و اگر مباحثه با ايشان را خوش ندارى، خويش را به زحمت ميفكن و چنانچه بخواهى با ميل و بىهيچ تكلفى نزد تو خواهيم آمد.
امام رضا عليه السّلام فرمود: سلام مرا به او برسان و بگو: دريافتم كه چه مىخواهى. ان شاء اللّه فردا صبحهنگام نزد تو خواهم آمد.
حسن بن محمد مىگويد: چون ياسر از نزد ما بيرون شد، امام عليه السّلام رو به من كرده، فرمود: اى نوفلى، تو از مردم عراق هستى و مهربانى عراقيان از خشونت دور است. [به من بگو:] مىدانى عموزادهات (مأمون) چرا مشركان و صاحبان مكاتب را براى رويارويى ما گرد آورده است؟
گفتم: فدايت گردم، مىخواهد تو را بيازمايد و به مرتبه و توانمندى تو پى ببرد، اما به خدا سوگند بناى آزمون را بر پايهاى سست و نااستوار نهاده است.
امام عليه السّلام فرمود: او از اين كار چه منظورى دارد؟
گفتم: برخلاف عالمان كه حقايق را انكار نكرده، بدان تن مىدهند، بدعتگران، متكلمان، صاحبان مكاتب منحرف و مشركان، در مباحثه و جدل ابزارى جز انكار و دروغ ندارند. حال اگر بگويى خداوند يگانه است، خواهند گفت: وحدانيت و يگانگى او را ثابت كن و اگر محمد صلّى اللّه عليه و اله را پيامبر خدا بخوانى، مىگويند: رسالت او را اثبات نما. به همين منوال، طرف بحث با دليل و برهان گفته خود را ثابت مىكند و آنان با دروغ خواندن گفتههايش و مغالطه، او را به دم فروبستن و ترك جدال وادار مىكنند، پس- فدايت گردم- از