پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٨ - انگيزه مأمون از تحميل ولايتعهدى بر امام رضا عليه السلام
ديگر تمايلات و دوستىها چيرگى دارد و مأمون نيز از اين قاعده مستثنا نبوده، ادعاهاى او مبتنى بر دروغ و تمايلش نسبت به علويان رياكارانه و مكّارانه بود[١]. اين مطلب روشن است كه دوستى و ارادت مأمون زمانى قابل تأييد و تصديق بود كه او از قدرت كناره گرفته، آن را به امام رضا عليه السّلام مىسپرد و اين، امرى ناشدنى بود. هيچ عقل سليمى نمىپذيرد كه مأمون پس از آنكه هزاران فرمانده و سپاهى و برادرش امين و برخى از افراد خانواده خود را به كام مرگ فرستاد تا قدرت و خلافت را به تنهايى در اختيار گيرد، اينك آن را فقط و فقط به دليل عشق و علاقهاش به اهلبيت ناديده گرفته، به امام رضا عليه السّلام بسپارد.
بنابراين، انگيزه مأمون از واگذارى منصب ولايتعهدى خود به امام رضا عليه السّلام از سر مصلحتانديشى و حفاظت از سلطه و آينده خاندان خود بود؛ روشى كه پيشتر حاكمان چون به قدرت مىرسيدند در پيش مىگرفتند. لذا مىبينيم پس از آنكه مأمون از اصرار بر پذيرش ولايتعهدى از سوى امام رضا طرفى نيست، ابتدا به كنايه و سپس بهطور صريح امام عليه السّلام را در صورت تن ندادن به خواستهاش به مرگ تهديد مىكرد. البته ديرى نپاييد كه مأمون- عليرغم پذيرش ولايتعهدى از سوى امام رضا عليه السّلام- حضرت را از ميان برداشت و خود همچنان زنده بود. همين امر، سالوسگرى و رياكارى مأمون را بر همگان آشكار مىكند و دوستى دروغين او نسبت به خاندان رسالت را روشن مىسازد. در اينجا بهطور مشخص انگيزه مأمون را از واگذارى منصب و ولايتعهدى به امام رضا عليه السّلام بيان مىكنيم:
[١] . شذرات الذهب ٢/ ٣.